چگونه سر درد خود را درمان كنيم

17 06 2008

علم پزشکی هفت راه زیر را برای مبارزه با سر درد موثرشناخته است. نشریه پزشکی لنست چاپ انگلستان ضمن اعلام این خبر راههای پیشگیری از سر درد را به این شرح توضیح داده است:
۱- همیشه راست ومستقیم بایستید وبنشینید طرز نشستن غلط و ناجور قرار گرفتن ستون فقرات موجب وارد آمدن فشار به مهره های گردن شده و سردرد را موجب می شود .
۲- در مصرف دارو زیاده روی نکنید. مصرف بی رویه قرصهای سر درد خود به خود موجب سر درد می شود.
۳- آب فراوان بنوشید. مصرف کم آب آشامیدنی و تشنگی باعث خشکی سلولهای بدن شده و باعث سر درد می شود.
۴- اگر پس از خوردن غذا و یا صرف آشامیدنی دچار سر درد شدید فهرستی از غذاهای مصرف شده را یاد داشت کنید.مصرف کنند گان برخی از مواد خوراکی ماننند پنیر ویا شکلات ازخود حساسیت نشان میدهند و دچار سر درد میشوند.
۵- هوای داخل خانه یا دفتر کار خود را از آلودگی پاک کنید واز هوای تازه تنفس کنید پس از رنگ آمیزی اتاق درب و پنجره هارا باز نگه دارید تا بوی تند مواد پاک کننده مانند تینر و رنگ از اتاق خارج شود.
۶- از استراحت و خواب کافی در شب و نیمروز غافل نشوید . بی خوابی از عوامل اصلی در بروز سر درد محسوب میشود . نخوردن غذا و گرسنه ماندن غیر طبیعی باعث ایجاد سر درد می شود.
۷- از زیاده روی در مصرف چای ، قهوه وآشامیدنی های کافئین دار پرهیز کنید.





سر درد 2

15 06 2008

من تنها نيستم، اين موشه هم مثل من سر درد دارده





سر درد

15 06 2008

اگر ميخواهيد احساس كنوني من را تجره كنيد براي چند ثانيه به عكس زير نگاه كنيد. انشاءالله هميشه سالم و تندرست باشيد.

خوبي مريضي اينه كه آدم باعث مي‌شه قدر سلامتي رو بيشتر مي‌دونيم





Love Takes Courage

15 06 2008





10 06 2008




تصاوير زيبا

8 06 2008





كتيبه

6 06 2008

این شعرو وقتی سال اول دانشگاه بودم استاد ادبیاتمون سر کلاس خوند، استادمون آدمی بود که من دوست داشتم ساعتها بشینم پای صحبتهاش. یک انسان خوش ذوق و فرهیخته، امیدوارم هرجا هست دلش شاد باشه
شاید اين شعر مهدی اخوان ثالث شعر نا امید کننده ای باشه اما در عین حال قشنگ و با مفهومه

کتیبه
فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود
و ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی
زن و مرد و جوان و پیر
همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای
و با زنجیر
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی
به سویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
ندانستیم
ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان
و یا آوایی از جایی ، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم
چنین می گفت
فتاده تخته سنگ آنسوی ، وز پیشینیان پیری
بر او رازی نوشته است ، هرکس طاق هر کس جفت
چنین می گفت چندین بار
صدا ، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می خفت
و ما چیزی نمی گفتیم
و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم
پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش ایستاده بود
و دیگر سیل و خستگی بود و فراموشی
و حتی در نگه مان نیز خاموشی
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود
شبی که لعنت از مهتاب می بارید
و پاهامان ورم می کرد و می خارید
یکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بود ، لعنت کرد گوشش را
و نالان گفت :‌ باید رفت
و ما با خستگی گفتیم : لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیز
باید رفت
و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آنجا بود
یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آنرویم بگرداند
و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم
و شب شط جلیلی بود پر مهتاب
هلا ، یک … دو … سه …. دیگر بار
هلا ، یک … دو … سه …. دیگر بار
عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم
هلا ، یک ، دو ، سه ، زینسان بارها بسیار
چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی
و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
یکی از ما که زنجیرش سبکتر بود
به جهد ما درودی گفت و بالا رفت
خط پوشیده را از خاک و گل بسترد و با خود خواند
و ما بی تاب
لبش را با زبان تر کرد ما نیز آنچنان کردیم
و ساکت ماند
نگاهی کرد سوی ما و سکت ماند
دوباره خواند ، خیره ماند ، پنداری زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری ، ما خروشیدیم
بخوان !‌ او همچنان خاموش
برای ما بخوان ! خیره به ما ساکت نگا می کرد
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد
فرود آمد ، گرفتیمش که پنداری که می افتاد
نشاندیمش
بدست ما و دست خویش لعنت کرد
چه خواندی ، هان ؟
مکید آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آنرویم بگرداند
نشستیم
و به مهتاب و شب روشن نگه کردیم
و شب شط علیلی بود





لبخند

6 06 2008

 

I smile when I see you,

I smile when I talk to you,

I smile when you touch me,

I smile when you’re near me,

I smile when you look at me,

I smile when I think of you,

I smile for you.

But the one time I’m truly happy is when I make YOU smile back





تعريف خوشبختي 2

6 06 2008

Each morning when I open my eyes I say to myself:

I, not events, have the power to make me happy or unhappy today.

I can choose which it shall be.

Yesterday is dead, tomorrow hasn’t arrived yet.

I have just one day, today, and I’m going to be happy in it





تعريف خوشبختي

29 05 2008

خوشبخي را در چه جستجو كنيم؟